تبليغاتX
از شراب کهن خم الست
منم. مردی در سایه که از آنجا سکوت را فریاد خواهم زد ...
 

كسي هست كه به يه فاحشه اجازه ي نفس كشيدن دوباره بده ؟!

پ.ن:
       يه فاحشه با تاريخ انقضاي معلوم، متولد شده !

 

+ فريادي     توسط مسعود حجاریان  | 

 

تعطيل شد !

 

+ فريادي     توسط مسعود حجاریان 

 

و چی می شد که اینقدر زود، فراموش نمی شد ...

روح فاحشه، غرق در گناه، آزرده از بی وفایی هاست ...

 

+ فريادي     توسط مسعود حجاریان  | 

 

درب را باز مي كنند
در بستر خود خواب است
گويي در رويايي خوش ...
آرامش را در صورت او مي توان خواند ...

فاحشه مرده است !
و اين پايان است، پاياني براي يك نفر كه هيچ نبود
و اگر او نبود، دنيا نيز تعادل نمي داشت ...

+ فريادي     توسط مسعود حجاریان  | 

 

شرمش از اين بود كه در صفي كه ايستاده بود؛
شناخته شود ...

با صداي ۲ بوق !

 

+ فريادي     توسط مسعود حجاریان  | 

 

ديشب به ياد اولين شب تولدش افتاده بود
اولين جمله اي رو كه بعد از تولدش شنيد رو هيچ وقت نمي تونه فراموش كنه !

چيه؟ حواسم هست، مگه قرار نيست تا آخر با هم باشيم، پس ... !

 

+ فريادي     توسط مسعود حجاریان  | 

 

فاحشه از خودش هم متنفر شده؛
چرا همه فكر مي كنن اون ديگه انسان نيست؟

مي خواد اينو داد بزنه:
بابا، من هم انسانم و حس دارم، مثل همه ...

 

+ فريادي     توسط مسعود حجاریان  |