كسي هست كه به يه فاحشه اجازه ي نفس كشيدن دوباره بده ؟!
پ.ن:
يه فاحشه با تاريخ انقضاي معلوم، متولد شده !
تعطيل شد !
و چی می شد که اینقدر زود، فراموش نمی شد ...
روح فاحشه، غرق در گناه، آزرده از بی وفایی هاست ...
درب را باز مي كنند
در بستر خود خواب است
گويي در رويايي خوش ...
آرامش را در صورت او مي توان خواند ...
فاحشه مرده است !
و اين پايان است، پاياني براي يك نفر كه هيچ نبود
و اگر او نبود، دنيا نيز تعادل نمي داشت ...
شرمش از اين بود كه در صفي كه ايستاده بود؛
شناخته شود ...
با صداي ۲ بوق !
ديشب به ياد اولين شب تولدش افتاده بود
اولين جمله اي رو كه بعد از تولدش شنيد رو هيچ وقت نمي تونه فراموش كنه !
چيه؟ حواسم هست، مگه قرار نيست تا آخر با هم باشيم، پس ... !
فاحشه از خودش هم متنفر شده؛
چرا همه فكر مي كنن اون ديگه انسان نيست؟
مي خواد اينو داد بزنه:
بابا، من هم انسانم و حس دارم، مثل همه ...